سفارش تبلیغ
صبا ویژن
همنشین پادشاه همچون شیر سوار است ، حسرت سوارى او خورند و خود بهتر داند که در چه کار است . [نهج البلاغه]
 
پنج شنبه 87 خرداد 30 , ساعت 11:11 عصر

سلام به همه دوستان شهیدان و عاشقان سید الشهدا

دوباره اما ... میدونید چیه؟

دوباره یک در دیگر باز شد برای زیارت بهشتیان

از چندین باب جنت حسین علیه السلام 

شهدا همان یاران آخر زمانی سید الشهدا

از مقتلی دیگر

در کربلایی دیکر

اردوی راهیان نور غرب راه افتاد

کردستان/ کرمانشاه/ قصرشیرین/ بازی دراز و ....

هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

از دهم تیر تا دهم مرداد

شاید این سفر دیگر ...

شاید ما را به دوستی قبول کنند

شاید ما را هم بژذیرند

والسابقون السابقون

یاعلی


چهارشنبه 87 اردیبهشت 4 , ساعت 12:13 عصر

با سلام خدمت همه شهیدان و زائران و خاک بوسان قدمگاه شهیدان

سلام بر شهیدان هر روز و شب مهدی فاطمه

دوباره طلبیدن و من دارم برای چند روزی می رم جنوب

جای همه زائرانی که دلشان را منطقه جا گذاشته اند خالی

دعا کنید بپذیرند

دوباره خون شد دلم هوای کربلا کرد .....

 یا عی مددی

 


جمعه 87 فروردین 30 , ساعت 12:27 عصر
لبیک یا ابن الحسن است.سبز تر از امید
یکشنبه 87 فروردین 25 , ساعت 3:40 عصر

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

خبر شهادت محبین ، عاشقین و شیعیان دلباخته حسینی تا مغز استخوانم را سوزاند.

دوبار باب الجنتی باز شد آنهم در دیار شیراز

آنهم در میان مجلس عزا

عجب سعدتی

خوشا انانکه که در قحطی شهادت از مجلس حسین علیه السلام

تا عند الحسین

و تا عند رب الحسین

لاجرعه لبیک یا حسین را سرکشیدن.

یا لیتنا کنا معکم


شنبه 87 فروردین 24 , ساعت 1:17 عصر

من نه شاعرم و نه مثل دیگران اهل شعر خواندن. اما اون روز تازه از پاسگاه زید رد شده بودیم و داشتیم می رفتیم طلائیه که از سر بیکاری شروع کردم کلماتی را کنار هم گذاشتن که ثمرش مطالبی شد که در زیر آمده :

کبوتر با کبوتر باز با باز

شهیدان می­کنند تا عرش پرواز

سبو بشکسته و پیمانه­ای ریخت

سر خم را بریدند اشک­ها ریخت

زمین در کربلا از خون وضو ساخت

ز فکه خاک غربت بر هوا خاست

دو رکعت عشق را بی­سر ادا کرد

جماعت تا شلمچه صف به پا کرد

سر سجده نبودند در بیابان

به نی باقی است اروند نالان

ز بی­آبی، عطش در خیمه­ها سوخت

نگاهش بر طلاییه، تا ابد دوخت

نماز قرب را خواندند در این دشت

اگر بودند قبول دیده دلدار می­گشت

ولی بودند ازیاران آخر

که با یک یا حسین رفتند بی سر

زتربت هاشان برو خادم مدد جو

ز کوی پرکشان، دمِ بی ادعا جو

 

روزی به تیغ نظر می­کِشی مرا

آخر به نای نفس می­کُشی مرا

ای کاش سر رسد، روز نگاهت

تا داغ رفتن به راهت نماند مرا

(تا جان به جوانی شود در رهت فدا)

 

بیابان در بیابان خاک در خاک

هم آغوش هم­اند این خاک و افلاک

چرا خیره نشستی اندرین خاک

قدمگاه عزیز و مسلخ یار است این خاک

سید محمدجواد حسینی(خادم)

 در راه یادمان طلائیه - ساعت 10:30 صبح 25/12/86


   1   2   3   4      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ